:: GOD OF LOVE ::
:: سید امیر حسین رضوی :: WWW.RAZAVI.TK ::

اول این شعر رو از علیرضا بدیع شاعر خوش ذوق خراسانی بخونید تا بگم چی شده ...

.

.

چون طفل که از خوردن داروست پریشان

با دوست پریشانم و بی دوست پریشان

 

ابرو به هم آورده و گیسو زده بر هم

چون ابر که بر گنبد مینوست پریشان

 

مجموعه ی ناچیز من آشفته ی او باد

آنکس که وجودم همه از اوست پریشان

 

دست و دل من بر سر این سلسله لرزید

در جنگل گیسوی تو آهوست پریشان

 

آرامش دریای مرا ریخته بر هم

ماهی که پری خوست، پری روست، پریشان

 

با حوصله ی تنگ و دل سنگ چه سازم ؟

با دوست پریشانم و بی دوست پریشان

 

SIP2007904 - Rockaway Beach seascape




نوشته شده به تاريخ پنجشنبه ٢٤ دی ۱۳۸۸ به قلم سید امیر حسین رضوی

آخرین اثر استاد : www.DELNAME.tk

122997194326




نوشته شده به تاريخ یکشنبه ٢٤ خرداد ۱۳۸۸ به قلم سید امیر حسین رضوی

کی باورش می شه ...

تا ١ ماه پیش دو تا پدر بزرگ داشتم اما الان ...

روز چهل پدربزرگم ( پدر پدرم ) ،‌ پدربزرکم ( پدر مادرم ) فوت کرد

الان فقط یه مادر بزرگ دارم

خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

SIP2012447 - Old cemetery




نوشته شده به تاريخ یکشنبه ۱٠ خرداد ۱۳۸۸ به قلم سید امیر حسین رضوی

سلام

پس از مدتی عدیده باز اومدم با کوله باری از درد

خیلی هاتون خبر دارید پدر بزرگم فوت کرد همونی که خیلی دوسش داشتم هنوز رفتنش باورم نشده ... خیلی جات خالیه آقا جون ...

غیر از اون خیلی هاتون بی خبرید که ...

دل از ما برد و روی از ما نهان کرد ... خدارا با که این بازی توان کرد

اما میخوام اینبار از یه موضوع اجتماعی نسبتآ دردناک صحبت کنم و ازین به بعد پیرامون این موضوع پست های آموزشی بذارم .

با یه داستان شروع می کنم که واقعیه و خودم تو این ماجرا بودم ...

بخونیدش --->

خونه ی یکی از اقوام بودم که یه تخته سفید کوچیک مخصوص بازی بچه ها کنار اتاق دیدم و یه چیزایی روش نوشته بود و توجه ما رو به خودش جلب کرد ...

 ادامه در الباقی --->



الباقی ...

نوشته شده به تاريخ یکشنبه ۳ خرداد ۱۳۸۸ به قلم سید امیر حسین رضوی

انا لله و انا الیه راجعون

حضرت آیت الله العظمی بهجت به ملکوت اعلی پیوست

درگذشت عالم ربانی حضرت آیت الله بهجت را به محضر حضرت حجت ابن

الحسن العسکری (عج) و رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله خامنه ای

 وحوزه های علمیه و عموم امت مسلمان تسلیت عرض می نمایم.

 




نوشته شده به تاريخ جمعه ۱ خرداد ۱۳۸۸ به قلم سید امیر حسین رضوی

به به سال جدیدتون نو باشه صد سال به پارسال خیلی خوش اومدین ببخشین از میوه و شیرنی خبری نیست آخه یارانه ها رو دسمالی کردن دیگه ما فقط تونستیم واسه عید جورابمونو نو کنیم ! اونم خودش غنیمته سال دیگه همینشم نداریم ! 

همه خوشحالن میرن لباس نو میخرن واسه سال نو منم خیلی خوشحالم چون مهدی رفیقم خوشحاله آخه واسه عید امسال کت و شلواری که خیلی دوسش داشت رو براش خریدن می گفت کلی پولشو داده ... یه کت شلوار سفید با یه پیرنه آبی ... خوش به حالش ... 

آره همه خوشحالن خوب حتمآ خوشحالی هم داره ما بلد نیستیم ! آها یادم نبود خوشحالی این روزا رنگش آبیه وسطشم عکس یه آقاییه بابام بهش میگفت امام .

من تا حالا ازین خوشحالیا نکردم البته منم خوشحال میشم ولی خوشحالیه ما یه کم فرق داره ما بهش میگیم خوشالی ! خوب وقتی من میبینم مهدی اینقدر خوشحاله خوب منم خوشال میشم ! تازه امسال میخوان برن شمال میگه اونجا خیلی حال میده ... خوش به حالش ...

دیروز به مامانم گفتم پس کی میریم خرید عید ؟ مامانم رفت تو آشپزخونه دیدم صدای هق هقش میاد رفتم پیشش گفتم مامان داری گریه میکنی ؟ حرف بدی زدم ؟ آخه این سوالو مهدی امروز ازم پرسید ! گفت نه مادر جان چشام داره میسوزه چیزی نیست قطره میریزم خوب میشه تو برو بخواب ! گفتم باشه رفتم خوابیدم ولی مامانم بعضی شبا یادش میره شام بخوریم منم یادش نمیندازم آخه یه بار یادش انداختم بازم چشاش سوخت ! راستی یادم رفت بگم مهدی اینا طبقه ی بالای ما میشینن ما خونمون چند تا پله میخوره میره پایین اما خونه ی اونا چند تا پله باید بری بالا ! مهدی به خونه ی ما میگه پارکینگ ! بابام وقتی زنده بود اینجارو از بابای مهدی اجاره کرد ! اندازه ی آشپزخونه ی مهدی ایناس ! پارسال بود یه روز که بابام میره سرکار دیگه برنمی گرده میگن دستش تو کوره آجرپزی سوخت و کسی هم نبردش بیمارستان ! مامانم میگه بابام رفته تو آسمونا پیش خدا ! کاشکی منم باهاش میرفتم خیلی دلم براش تنگ شده ...

مامانم میره خونه ی مردم کار میکنه ... رختاشونو میشوره خونشونو تمیز میکنه مامان مهدی به مامانم میگه کلفَت نمیدونم معنیش چی میشه آخه هنوز نخوندیم ! سال دیگه میرم کلاس سوم دبستان شاید اونجا بخونیم ...

جاتون خالی دیشب شام کباب داشتیم آخه مهدی اینا کباب داشتن غذاشونو واسه ما هم آوردن ! من رفتن دم در از مهدی گرفتم وقتی بردم پیش مامانم فکر کردم الآن خوشال میشه اما نمی دونم چرا کتکم زد بعدشم خودش گریه کرد کبابا هم ریختن زمین آخر با دست جمشون کردم ریختم تو بشقاب گذاشتم جولو مامانم گفتم مامان جون تورو خدا گریه نکن هیچیشو نمیخورم همش واسه شما ! رفتم خوابیدم دیدم بدتر نشسته گریه میکنه آخه کباباش یه کم از ریخت و قیافه افتاده بود خورد شده بود گفتم حتمآ مامانش خواسته برامون بریزه اینجوری شده  ... دیگه نفهمیدم چی شد آخه من ناهار هم نخورده بودم حال نداشتم خوابم برد ...

همه خوشحالن ما هم خوشالیم ...

لباس عید هم دارم ... لباسامو مامانم شسته گذاشته خشک شدن من رفتم اتوی مهدی اینا رو قرض گرفتم مامانش اول نمی داد انقدر خواهش کردم که گریَم گرفت آخر اتو داغونشونو داد . لباسام کلی نو شدن ... فقط کتونی هام یه کم نو نیستن که اونم اشکالی نداره ... آخه یکیشون جولوش پاره شده اون یکی هم کفش ! از بارون خوشم نمیاد آخه وقتی بارون میاد پا درد میگیرم بس که آب میره تو کفشم ...

CBP1029948 - Blue Butterfly on Pink Sneakers

البته تو مسابقه فوتبال مدرسه تیم ما برد بهمون کتونی جایزه دادن ولی ...

آخه رضا رفیقمه اونم بابا نداره مامانشم فلجه خیلی وقت بود با دمپایی میومد مدرسه ... کتونیه جایزمو دادم به رضا

من همیشه وقتی نماز میخونم دعا میکنم که خدا مامان رضا رو شفا بده خیلی دلم برای رضا میسوزه ...

 

DVP0335005 -  

 




نوشته شده به تاريخ سه‌شنبه ٢٧ اسفند ۱۳۸٧ به قلم سید امیر حسین رضوی

خیلی دلم گرفته ...

خوش به حال کفترا ...




نوشته شده به تاريخ سه‌شنبه ٦ اسفند ۱۳۸٧ به قلم سید امیر حسین رضوی

امروز اربعین حسینیست و دلم بسی غرق آشفتگی ...

امروز 20 صفر - روزیه که کاروان اسرا از شام به مدینه بازگشتند و روزیه که جابربن عبدالله بن حرام انصاری - صحابی پیامبر - از مدینه به کربلا رسید تا قبر امامش را زیارت کند و اولین زائر امام حسین بن علی باشد .

   دفتر شعرم رو ورق میزدم که نگاهم به شعری افتاد که قولش رو به یکی از اساتیدم داده بودم که مسئول یکی از مسابقات شعر بود تا برای مسابقه به عنوان یکی از اشعار منتخب ببره اما همین ٢ روز پیش باید می دادمش که متأسفانه فراموش کردم گفتم بذارم اینجا شما بخونید خالی از لطف نیست . لطفآ اشعار دیگه ی حقیر که بعضی هاشون در همین وبلاگ یا سایت های دیگه منتشر شده رو بخونید و نظرتون رو بگید خیلی خوشحال میشم اگه منتقدانه نظر بدید .

از حضورتون ممنونم ...

این هم آدرس این وب و وب دیگر من :

www.pijame.tk

www.delname.tk

 

www.pijame.tk

 

خـورشـیـد آسـمـان دگـر از شـرق تا به غـرب

کــوتــاه کــن ره کــه ســر از مــه بـــریــده اند

 

ای مـه تـو هـم مـتـاب دگر چـون در این مـیان

صــد مــه غــریــبــانــه بــه خــاک آرمـیـده انـد

 

ای دیــدگـان غـرق بـه خـون بـهـر چـیـسـتید؟

کــنــعــانــیــان شـریـعـت یــوسـف دریـده انـد

 

دیـگـر چـرا تــو شـیـون و بـی داد مـی کـنـی؟

مــردم هـمــیـشـه گـریـه ی تمساح دیـده اند

 

دنـبـال بــره ای هـمـه جـا ، غـافــلـی شــبـان

گــرگـان بــه فـکـر گـلـه در ایـنـجـا چـریـده انــد

 

بـنـگــر چـگـونـه دسـت تـکـان می دهـم ز دور

گــــــویــــی مــــرا بــــرای وداع آفــــریـــده اند

 

«ساحر»که پشت صحنه ی دل رانگفته است

پـیـش از مـحـاکـمـه نـطـق از مـا کـشـیـده اند

 

سید امیر حسین رضوی

سوم خرداد ماه 1387

بدان امید که مقبول افتد ...

 

www.delname.tk

 




نوشته شده به تاريخ دوشنبه ٢۸ بهمن ۱۳۸٧ به قلم سید امیر حسین رضوی

امــروز می خـواهـم دلـم آغـاز گــردد

ایــن عقده های نابسامان باز گــردد

 

امروز میخواهم سخن ازعشق گـویـم

تـا ایـن فـرود خـستـه ام پـرواز گــردد

 

امــروز می جویم تو را از عمـق قـلـبم

شـایـد بـرای لحظه ای اعـجـاز گــردد

 

امـروز روز دل بـریدن از سیـاهـیـست

بـا هـر تـبـسـم بـر مـلا این راز گــردد

 

امــروز می خواهم که نامت را بـگویم

شـایـد فضای بـسـتـه ام دلباز گــردد

 

امــروز شـمـع نـاز امـیـدم بـرافـروخـت

باشد که بر این خانه شادی باز گردد

 

سید امیر حسین رضوی

یکشنبه    ٢٠/١١/١٣٨٧

امید است که مقبول افتد ...




نوشته شده به تاريخ یکشنبه ٢٠ بهمن ۱۳۸٧ به قلم سید امیر حسین رضوی

 

السلام عیلک یا ابا عبدالله یا سید الشهدا

www.pijame.tk

سلام بر سالار شهیدان

اینجا قطعه ای از خاک خداست اینجا ...

میگم کجاست ... بخون خودت میفهمی ...

 

 پنجره زیباست اگر بگذارند

چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند

من از اظهار نظر های دلم فهمیدم

عشق هم صاحب فتواست اگر بگذارند

www.pijame.tk

اینجا علقمه ی علمدار خمینی ، حاج حسین خرازیه

اینجا همون جاست که دست حسین خرازی فرمانده ی پیروز لشکر 14 از تنش جدا شد

اینجا همون جاییه که سر نازنین حاج ابراهیم همت سردار خیبر از تنش جدا شد

www.pijame.tk

اینجا همون جاییه که حاج مهدی باکری وقتی رد میشد شب عملیات دید جنازه ی برادرش حمید باکری افتاده رد شد و رفت هر چه فریاد زدن آقا مهدی جنازه ی حمید رو برگردون گوش نکرد آخر در مقابل اصرار فرمانده از پشت بی سیم جواب داد : آخه اینایی که اینجا افتادن همشون حمید باکریند ، کدوم رو برگردونم ؟

خواهر باکری میگه : ما 3 تا برادر داشتیم هر 3 تاشون شهید شدن جنازه ی هیچ کدوم به ما نرسید . یکی علی باکری بود زمان طاغوت ساواک شاه علی ما رو دستگیر کرد و تکه تکه کرد و هیچی از جنازشو به ما نداد . داداش حمید ما رو هم که آقا مهدی تو خیبر جاش گذاشت و رفت خود آقا مهدی هم تو وصیتنامش نوشته بود خدایا از تو میخوام وقتی که کشته میشم جسدم پیدا نشه تا یه وجب از خاک این دنیا رو اشغال نکنم . تو عملیات بعدی شهید شد و افتاد تو دجله جنازشو آب برد . هیچ کدوم از 3 برادر برنگشتن .

www.pijame.tk

اینجا طلائیه ست ...

اینجا سه راه شهادته ... چرا ؟ چون عراق اعلام کرد که اینجا بیش از هشتصد هزار گلوله سر فرزندان ایران ریخته اینجا سه راهی شهادته یعنی اینقدر جنازه ی بچه ها رو هم رو هم ریخت که رزمنده ها ناچار شدن از رو جنازه ی شهدا رد بشن ... اسمشو گذاشتن سه راه شهادت ...

اینجا خیمه گاه قمر بنی هاشمه ... اینجا مقر عباسه ... می پرسی چرا ؟ به خاطر این داستان :

بچه های تفحص چند روز گشتن هیچی پیدا نکردن ، دلشون گرفت ، گفتن شهدا دیگه با ما قهر کردن ، لیاقت نداریم استخون هاشونو پیدا کنیم ، یه پلاک ببریم یه مادر یه مفقودالاثر رو خوشحال کنیم ، خیلی نگران بودن ، یه نفر پیشنهاد داد بیایم به قمر بنی هاشم متوسل بشیم ، پای برهنه نشستن رو همین خاکا متوصل شدن به دستای بریده ی علمدار سید الشهدا ، درسته عباس دستاش قطع شد ولی باب الحوائجه ، خود حسینم تو کربلا هر جا کارش گره میخوره به عباس رو میندازه ، متوسل شدن و بعد توسل این خاکارو کنار زدن دیدن یه جنازه زیر خاکه ، آوردنش بیرون دیدن اسم این شهید عباسه ، شهید عباس امیری ، یه نفر گفت شاید اتفاقیه که اسمش عباسه ، بازم گشتن یه جنازه ای رو زیر خاکا پیدا کردن دیدن یه دستش تو یه عملیات قطع شده آوردنش بیرون دیدن اون یکی دستشم مصنوعیه بعد دنبال اسمش که می گشتن  فهمیدن اسمش ابوالفضل ابوالفضلی ...

www.pijame.tk

یکی از راوی های لشگر 17 تعریف می کرد می گفت : من 7 ساله دارم کاروان میارم یه روز یه کاروانی آوردم بین اینا یه دختری دانشجوی رشته ی پزشکی کاشان بود ، جنوب رفتیم شلمچه مسخره کرد ، رفتیم فکه مسخره کرد ، رفتیم طلائیه مسخره کرد ، تو طلائیه من بعد از صحبتا خاک تبرک دادم به داشجوها گفتم اینجا قدمگاه اباالفضل العباسه این خاک رو ببرید هر وقت دلتون گرفت دلاتون آلوده شد یه گوشه بشینید این خاکو بو کنید یاد طلائیه کنید دلاتون باز میشه ، تا خاکو به این دختر دادن خاکو ریخت زمین گفت این مسخره بازیها چیه ......... رفتیم خرمشهر شب رو اونجا خوابیدیم ، اول صبح دیدم دیدم یکی در اتاق رو میزنه در رو باز کردم دیدم همون دختر داره اشک میریزه میگه یالا منو ببر طلائیه ، گفتم تو که میگفتی اینا مسخره بازیه ، گفت تورو خدا تو دیگه نگو ، شب خواب دیدم یه شهیدی از طلائیه تو خواب بهم گفت : "تو میدونی اونایی که میان طلائیه ما یکی یکی میریم دم خونه دعوتنامه بهشون میدیم کی تو رو راه داده بود خونه ی ما اومدی ؟ تو با اجازه ی کی پاتو گذاشتی تو طلائیه ؟ ..."  گفتم آخه خانم دیگه مسیر ما طلائیه نیست ، گفت یا منو می برین طلائیه یا من دیگه کاشان برنمی گردم ، گفت بردیمش طلائیه تا رسیدیم از ماشین پیاده شد با پای برهنه دوید خودش ر. انداخت روی خاکا اینقدر خودش رو زد گریه کرد ...

www.pijame.tk

طلائیه چه طلائیه ...

اینجا طلائیست ... اگه رفتی گفتن کجا بودی بگو جایی بودم که اونجا شاه و گدا با هم فرقی نمیکردن ... اونجا همش میگفتن خدا ... همه میگفتن خدا ...

www.pijame.tk

نیمه شب بود داشتم قاطیه فایلای صوتیم میگشتم که دیدم رو 2 تا فایل نوشته طلائیه اول از روش گذشتم بعد احساس کردم تاحالا ندیده بودمش بازش کردم و ...

نمیگم چی شد ولی فکر نکنم دل سنگی باشه که اون ترک ها رو گوش کنه و دیوونه نشه ...

در عین حال که حالمو دگرگون کرد خیلی هم لذت بردم حیفم اومد که شما از این لذت محروم بمونید این شد که ترک ها رو گذاشتم واسه دانلود ...

سر بندهای فراموش شده 1

سر بندهای فراموش شده 2

www.pijame.tk

خجالت نکش گریه کن ، نه ، فریاد بزن و اشک بریز ، تا دلت باز شه ...

گاهی دلم برای خودم تنگ می شود ...

چی میشد یه نسیمی هم میومد و ما رو هم با خودش می برد ... یعنی لیاقتشو دارم ...

اللهم الرزقنا توفیق الشهادت فی سبیلک ...

کربلای جبهه ها یادش بخیر ...

خداحافظ شهدای 8 سال غیرت ...

خداحافظ القمه ، خداحافظ کرخه ، خداحافظ فکه ، خداحافظ شلمچه و خداحافظ طلائیه ...

خداحافظ ای تمام مردی و مردانگی ...

خداحافظ ...

دیگه تموم شد .




نوشته شده به تاريخ شنبه ٥ بهمن ۱۳۸٧ به قلم سید امیر حسین رضوی

سروده ای از علیرضا قزوه با اجرای کامران نجف زاده

آقای پپسی کولا ! + فایل تصویری

آقای پپسی کولا !
کاری کنید که غزه در محاصره کامل است
آقای فانتا !
تو کاری کن
که زمزم الحرمین
کاری نمی کند

ادامه ی شعر و لینک دانلود در الباقی --->



الباقی ...

نوشته شده به تاريخ یکشنبه ٢٢ دی ۱۳۸٧ به قلم سید امیر حسین رضوی

نمی خواستم واسه محرم پستی بذارم چون گاهی دیگه از فرط گناه و آلودگی به این دنیا آدمی روش نمیشه بگه که شیعه اهل بیته و با یه پست هم نمیشه حق این مطلب رو ادا کرد . از طرفی هم این روزا حال و هوا این قدر غمگین و جانسوز هست که جز اشک دست به قلم نمیره . انگاری دارن یه عاشورای دیگه راه میندازن ! غزه !!! اسمی که این روزا تداعی گر عاشورای حسینه ! نمیدونم آیا قلبی هست که در بدن" آدمی" باشه و از این وقایع به درد نیاد ؟؟؟ اگر چنین قلبی سراغ دارین به آدم بودن صاحبش شک کنین !!! تو کربلا هم همچین موجوداتی همچین جنبندگانی بودند ! ( نمیگم "حیوان" چون به حیوانات توهین میشه )

فقط یه چندتا عکس تکراری برای اینکه بگم منم به یادتونم یا سیدالشهدا به یاد این بنده ی حقیر گنه کار هم باشید . 

(مگر اینکه "حر" بشیم و دستمون رو بگیرن)

السلام علیک یا اباعبدالله الحسین

 




نوشته شده به تاريخ یکشنبه ۱٥ دی ۱۳۸٧ به قلم سید امیر حسین رضوی

می دانی هالیوود کجاست ؟

 

سلا‌م گلشیفته جان؛این روزها نام تو را از خیلی‌ها می شنوم و در هر مجلس و مهمانی ای نقل زبانهایی.شنیده ام رفته ای به ینگه دنیا و حجابت را از سر برداشته ای و...

ادامه در الباقی --->



الباقی ...

نوشته شده به تاريخ چهارشنبه ٢٠ آذر ۱۳۸٧ به قلم سید امیر حسین رضوی

دوستان سلام

عمل با موفقیت انجام شد نیشخند خدارو شکر هنوز زندم یه نفسی میاد و میره

یکشنبه عمل سینوس پایلونیدال کردم الآن هم داره پدرم در میاد نشستم پشت کامپیوتر نیشخند

حالا از این حرفا بگذریم دو سه هفته پیش خبر دار شدم که یکی از دوستان خوبم علی.ج ( البته من بیشتر با داداشش (امیر.ج) رفیقم ) رفته قاطی مرغا ( خروساابله) به تعبیر امروزیش مزدوج شده ینی زوجه اختیار کرده نیشخند

مبارکه ایشالا که به پای هم پیر بشن ( جمله ای که خودم ازش خوشم نمیاد )

 

حالا از اون موقع یه سوال ذهنم و مشغول کرده . گاهی که وب گردی میکنم حدود ٧٠% وبلاگ ها و نوشته ها ( احتمالآ خودتون دیدین ) در مورد عشق و عاشقیه ( مستثنای خودم نیشخند مال من فرق داره ) اما وقتی از این دنیای مجازی میای بیرون از اون همه عشق و عاشقی خبری نیست . ( احتمالآ بخاطر دیسکانکت شدنه نیشخند )

البته چرا خیلی از دختر پسرا رو میبینیم که داره جونشون واسه هم در میره نیشخند جوری که لیلی و مجنون و فرهاد و شیرین و ... کفشون بریده نیشخند ( دندونام خشنگن ؟ ) بعدش اینا با هم ازدواج میکنن و به مدت ١ تا ٢ ساعت پس از ازدواج جونشون باز هم واسه هم در میره و پس از تایم اوت شدن میخوان جون همدیگرو بگیرن ، جیگر همدیگرو بجوند ناراحت( جدآ گریه داره )

من سوالم اینه که چرا اینجوری میشه ؟؟؟

خودم و خودتون میدونیم که گاهی سر چه مسائلی در گیر میشن اما همش همینه دیگه راه حلش چیه ؟

یه کم فکر کنین ببینین تو جامعه ی کوچیک فامیل هاتون چندتا زن و شوهر رو میشناسید که واقعآ عاشق هم باشن ؟؟؟ ( خارج از موضوعات زی زی بودن یا مرد سالاری )

خیلی کمه خیلی !!!

شما که الان داری این پست رو میخونی احتمالآ شامل یکی از این ٢ حالت میشی :

١- مجرد

٢- متاهل

نیشخند

اگه اولی باشی که بالاخره یه روزی دومی میشی و حتمآ با این موضوع درگیر میشی و باید بهش فکر کنی پس چه بهتر که از قبل خودتو آماده کنی و چاره اندیشی کنی .

اگه دومی باشی هم به احتمال بالای %٩٠ با این مساله مواجه شدی ( یا خدایی نکرده میشی ) که ما میتونیم از تجربیاتت استفاده کنیم .

آخ که دستم خسته شد حالا نوبت شماست روی عاشقانه کلیک کن و ما رو مستفیض کن

مر٣٠  

 




نوشته شده به تاريخ پنجشنبه ٧ آذر ۱۳۸٧ به قلم سید امیر حسین رضوی

 

میان این شب هجران تو آفتاب منی

همان تبلور معصوم عشق ناب منی

 

هزار  بار  اگر  آن  روز  اتفاق  افتد

تویی که اول هر صفحه ی کتاب منی

 

جهان ندیده به گردش جمال ماه تو را

در آسمان دو چشمم تو ماهتاب منی

 

اگر چه لحظه ی دیدار یار شیرین است

امان اگر تو نیایی که اضطراب منی

 

چه واژه ای بنویسم که وصف یار کنم

میان  باغ  خیالم  گل  گلاب  منی

 

خیال خام من اینبار گشته گر تعبیر

هنوز باده به دستی میان خواب منی

 

دمی  قرار  منی  و  دمی  پریشانی

مگر به خون ننوشتی به دل خراب منی ؟

 

سوال شد که خدایا عشق دیگر چیست ؟

به عهد نامه نوشتی تو آن جواب منی

 

سحرگاه چهار شنبه ١۵/٨/١٣٨٧

بدان آمید که تو بپسندی ...

     سید امیر حسین رضوی




نوشته شده به تاريخ پنجشنبه ٢۳ آبان ۱۳۸٧ به قلم سید امیر حسین رضوی

بدون شرح ... فقط زیباست ...

سرخوش ز سبوی غم پنهانی خویشم
چون زلف تو سرگرم پریشانی خویشم

در بزم وصال تو نگویم ز کم و بیش
چون آینه خو کرده به حیرانی خویشم

لب باز نکردم به خروشی و فغانی
من محرم راز دل طوفانی خویشم

یک چند پشیمان شدم از رندی و مستی
عمریست پشیمان ز پشیمانی خویشم

از شوق شکر خنده لبش جان نسپردم
شرمنده ی جانان ز گران جانی خویشم

بشکسته تر از خویش ندیدم به همه عمر
افسرده دل از خویشم و زندانی خویشم

هر چند امین بسته ی دنیا نیم اما
دلبسته ی یاران خراسانی خویشم

 

سید علی خامنه ای

 




نوشته شده به تاريخ دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸٧ به قلم سید امیر حسین رضوی
   فقط به خاطر همین ...

   آرشيو مطالب

   آخرين مطالب

   نويسنده

   موضوعات

   صفحات جانبي

   دوستان


Blog Skin